نفس های آخر سال را شمردن!!
گویا عمر سوار بر زمان میتازد بر گیسوان
و سال سبزی و خرمی بهار برخویش میگیرد و من سفیدی رخسار زمستانی
ثانیه های آخر سال آنقدر محکم میکوبند بر طبل دلتنگیها
که یاد عزیز از دست رفته ام سفره بهاری دلم را شکوفا نمیکند
بهار در راه هست...
اما زمستانی ام در حال خویش
هوای مه آلود هنوز پر هست در درون دره ها،و نم نم بارون بهاری هنوز قادر به رویش سبزه های امید این دشت ها نشده
شاید خورشید بیدار کند این سبزها را به گرمی و مهربانی هایش
بهار در راه هست...
هنوز پرستو ها بر نگشته به این دشت،و سوز سرما صبح گاهان این تن خسته از زمستان را می لرزاند
بهار در راه هست...
هرچند دلم بهار نخواهد
برچسب:
نویسنده: ایلیا کمالی