خرید بک لینک

گاها میشه موسیقی حس و حالت رو یکم تغییر بده اونم گاها

زیاد حس نمیگیرم جز در موارد خاصی

مثلا ساری گلین ترانه ایست که همیشه حسم رو تغییر داده و یا چند مورد دیگه

البته هیچ وقت نخواستم فرا تر احساسم چیزی رو بیان کرده باشم اما گاها حسم گم میشود گویا در بین نواهایی که از حنجره جاریست نمیشه حس رو بیان کرد،حرفم و بیانم چیز دیگری بود که رشته کلام از دستم در رفت گویا دیگر مثل سابق نوشته هایم رنگ و بویی نداره نمیدانم شاید از تمام وجودم بر نمی خیزد این کلمات...

و یا شاید افکارم دگرگون تر از اونی باشد که بتوانم چیزی رو بنویسم

اما میدانم تنها چیزی که ارامم خواهد کرد باز نوشتن هست

شاید دیگر دوست نداشته باشم اینجا بنویسم

شاید دفتر و قلمی حاضر کنم و یه وقت های خاص خود را بنویسم

بنویسم از کجا آمده ام و به کجا خواهم رفت

و چه ها بر من افتاده و چه ها که در پیش خواهم داشت

شاید زندگی قویترین موضوع باشد بر نوشتم

و شاید دیگر خود فراموش شوم در بین نوشته هایم

چه دردناک خواهد بود برای کسی که حس هایش معنی میداد به زندگیش

به نوشته هاش، و به تمام رویا هاش

دیگر رویا خوابی بیش نخواهد بود و من مشکوک تر از همیشه به جرخش این کره خاکی خواهم بود و مشکوک تر از از همیشه یه گرد بودنش

شاید دیگر آدم هاش واقعی نباشد و همه چیز دنیا یه رویایی بیش نباشد

شاید آفرینش آنطور که فک میکنیم نباشه و تمام لحظه هایمان رویایی بیش نباشه

خیلی درگیر این شاید ها شده ام نمیدانم شاید به مرحله ای از خود شناسی رسیده ام که جوابی ندارم برای خودم برای افکارم و برای تمام ادم هایی که دور برم هستن

اما تنها دلگرمی زندگی یه چیز هست اونم دوست داشتن

پس دوست بداریم تا هستیم

برچسب: نویسنده: ایلیا کمالی تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 16:36

صفحه بندی