داشتم مرور میکردم خودمو
و چقدر پرازحرف...
گاهی به غل و زنجیر میکشی اندیشه را
تا عبور نکند از حنجره
پرنده ای هراسان نشود از این آوا
رویا ها را ریسه میکنیم در خیال خویش
بر بالای خوشبختی
نور سفید و زرد و آبی
پر شود خونه و جای نفس کشیدن نباشد
دردیواری خالی از چشم نامحرم
قاب زنیم تمام خوشبختی ها را
تا به یادمان باشد
هر روز مرور کنیم خویش را
برچسب:
نویسنده: ایلیا کمالی