این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «سخن273» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
تا به خود میایی میبینی تمام حس هایت گم شده
در پیچ و خم زندگی...
در حسرت گذشته هایی ولی باز میخوایی زمان زود بگذره
و آینده خیلی دور از تصورات ادما هست
غافل از اینکه حال خویش خراب میکنیم
و امید وارد زندگی میشود
و تو با ته مانده های ذوق خویش شادی

و با هر وزش باد بر روی برگه های زرد شده
نگران افتادن پاییز در گرمایی زندگی خویشی
غرقی در اندرون خویش با تمام دوری هایت
و ساحل امیدت پر از طوفان
و برای پهلو گرفتن و دمی آسایش هیچ امیدی در وجودت رشد نمیکند
و به ناچار به موج ها میسپاری خویش را
و چه ناجوان مردانه صخره ای امیدت به پیشواز می آیند
و تا رمقی هست ذوق کن به گرمی امید تازه وارد شده ات
که شاید روزی تو را به ساحل بکشاند
برچسب:
نویسنده: ایلیا کمالی