که عمر پی ببرد در سراشیبی این آرزو هاست
که سایه ها گم شده از تمام احساس این خاطرات
شاید دیگر دیر باشد برای آفتاب
طلوع غم انگیز در پس این سیاهی افکار ها
دیگر تن خویش را چند وقتی هست سپرده به تیر
این درخت آرزوها
و دیگر طلوع چه معنایی دارد برای صبحگاهی این تن
وقتی سایه ای نخواهد بود در پس آرزوها
شاید زمان رو به انتهاست
و فرضیه ی بی نهایت ها در سراشیبی شکست
پس تاریک باد تمام آرزوها
وقتی آفتابی قصد طلوع نخواهد داشت
و سایه ای برای دمی آسودن ها
برچسب:
نویسنده: ایلیا کمالی