خرید بک لینک
زمستان تمام قد پشت در ایستاده

و یخ بسته ی کوچه پس کوچه های این سرزمین احساسم

جاریست دانه های بلورین هر روز رقص کنان

بر ایوان کوچک خاطراتم

و از خورشید نشانه ای میجویم در بیکرانات این آسمان

تا حسم برده ام را از سایه ها برگیرد

شاید بهار نزدیک از درک من باشد

برای شکفتن ها...

و این همه سردی زمستان

کاش مرا به یخ می بست

تا گرمای هر سایه ای از وجودم پاک می گشت

و من بهار می سرودم

وقتی تمام غزل ها با سایه ای گم می شد

و زمستان نوید سفر میداد

و این همه سفر در پیش است؟!!

برای نو شدن ها

اما هنوز زمستانی ام در پس این حس

برچسب: نویسنده: ایلیا کمالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:01

صفحه بندی