خرید بک لینک

تا به خود میایی میبینی تمام حس هایت گم شده

در پیچ و خم زندگی...

در حسرت گذشته هایی ولی باز میخوایی زمان زود بگذره

و آینده خیلی دور از تصورات ادما هست

غافل از اینکه حال خویش خراب میکنیم

و امید وارد زندگی میشود

و تو با ته مانده های ذوق خویش شادی

و با هر وزش باد بر روی برگه های زرد شده

نگران افتادن پاییز در گرمایی زندگی خویشی

غرقی در اندرون خویش با تمام دوری هایت

و ساحل امیدت پر از طوفان

و برای پهلو گرفتن و دمی آسایش هیچ امیدی در وجودت رشد نمیکند

و به ناچار به موج ها میسپاری خویش را

و چه ناجوان مردانه صخره ای امیدت به پیشواز می آیند

و تا رمقی هست ذوق کن به گرمی امید تازه وارد شده ات

که شاید روزی تو را به ساحل بکشاند

برچسب: نویسنده: ایلیا کمالی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:39

صفحه بندی